آیـهانآیـهان، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

تک ستـــــــاره آسمان مامانی و بابایی

سفر نوروزی ...

1394/1/7 13:35
نویسنده :
568 بازدید
اشتراک گذاری

نویسنده این مطلب: خاله راضیه

صبح روز دوم عید ,

آیهانی و بابایی و مامانی و دختر عمه آیلار   +  خاله ملیحه و خاله رویا   +  من و عمو دایی (محمد علی)

راهی سفر شدیم ..... مقصد خاصی نداشتیم و با طرف شمال حرکت کردیم تا هر چه پیش آید خوش  آید .

 

روز اول سفر :  بعد پلیس راه  تا خود بستان آباد برف و کولاک بود... بعد همش بارون می بارید ...

گردنه ی حیران هم که همیشه آدم رو حیران و مبهوت خودش می کنه , مه غلیظی داشت ...

 

تو آستارا زیر بارون شدید دنبال جا می گشتیم که چون موفق نشدیم تصمیم گرفتیم اول غذا بخوریم بعد به فکر جا باشیم ... ناهار رو که خوردیم راهی شدیم و تو لوندویل یه خونه ی تر و تمیز پیدا کردیم .

آیهانی , هم از خونه خوشش اومده بود و چهاردست و پا و خستگی ناپذیر , همه جا سرک می کشید و ذوق می کرد.

آیهانی ما , کلاً از جمع خوشش میاد و وقتی همه جمعند

حسابی سرحال و کوکه بوس

 

روز دوم سفر :   ساعت 12 خونه رو تر و تمیز تحویل دادیم و راهی شدیم ...

تو ساحل گیسوم , یه خونه ویلایی  ( بازم شکر خدا تمیز و مرتب ) اجاره کردیم و  2 شب و 3 روز اونجا موندیم ..

می رفتیم می گشتیم و تفریح می کردیم و برا استراحت بر می گشتیم خونه ......

روز چهارم  سفر :   بازم حوالی ساعت 12 خونه رو تحویل دادیم و  به طرف گردنه حیران ( مسیر برگشت ) راهی شدیم ... تو گردنه حیران هم خونه اجاره کردیم و شب موندیم ...

روز پنجم سفر (6 فروردین ):   بازم حوالی 12 خونه رو تحویل دادیم و گشت و گذار کنان و خوش و خرم به طرف تبریز حرکت کردیم...  عصر حدود ساعت 7 رسیدیم خونه هامون.

 

اینم لحظاتی که تو راه تو ماشین, خوابای شیرین می دیدیبوس

پسندها (2)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)